۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

اعدام سه نفر در اراک

در راستای اجرای حکم قضايی به اتهام خريد و فروش و حمل مواد مخدر و نگهداری حدود ۶ کيلوگرم هروئين و کراک در اراک به دار مجازات آويخته شدند.


به گزارش روابط عمومی دادگستری استان مرکزي، متهم رديف اول به هويت «ص.پ» به جرم حمل و نگهداری ۸۳۰ گرم کراک در شعبه اول دادگاه انقلاب شهرستان دليجان به اعدام محکوم شد.

هم‌چنين متهمان رديف دوم و سوم نيز به هويت‌های «م.الف» و «پ.الف» هرکدام به جرم مشارکت در حمل ۵ کيلو و ۶۷ گرم هروئين در شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی اراک به اعدام با دار محکوم شدند.

حکم اين افراد که به تاييد دادستان کل کشور رسيده بود سرانجام در زندان مرکزی اراک اجرا شد و محکومان به دار مجازات آويخته شدند.

دروغي ديگر از احمدي نژاد/ دستگاه هاي دولتي پشت آمنه بهرامي را خالي كردند!

آمنه بهرامی، قربانی اسیدپاشی در حالی برای انجام عمل جراحی به کشور اسپانیا سفر کرده که دستگاه های دولتی ازانجام وعده های خود برای پرداخت هزینه درمان وی سرباززده اند.

یک روز پس از آن که پزشکان اسپانیایی حاضر نشدند آمنه بهرامی را بدون پول جراحی کنند با پادرمیانی یکی از پزشکانش او به اتاق عمل رفت و بصورت نسیه جراحی شد. او با اشاره به خلف وعده دستگاه های دولتی برای تامین هزینه های درمانی اش گفته است:

هزینه جراحی که حدود ۲۳ هزار یورو می‌شود در کشور اسپانیا از سوی دستگاههای دولتی به من برسد اما تاکنون این اتفاق نیفتاده است.

او گفته است: دفتر رییس [دولت] هم از پرداخت کمک به من خودداری کرده است و عنوان شد «از همان افرادی پول بگیر که قول کمک را به تو داده‌اند».

احمدی نژاد، در ملاقات با آمنه بهرامی، گذشت از قصاص مردی را که به چهره او اسید پاشیده بود ستوده بود و بعد از آن خبر از وعده های حمایتی و تامین هزینه های درمان او آمد.

خانم بهرامی پس از عمل جراحی با گلایه از افراد و سازمان‌هایی که وعده‌هایشان برای کمک به او را عملی نکردند،در مورد آخرین وضعیت خود پس ازعمل جراحی گفت:چون پوستم مشکل داشت امروز (جمعه) پزشکان زیر گردن تا شکمم را عمل کردند. هزینه این عمل هشت هزار یورو بود.

پزشکم توانست برایم د هزار یورو تخفیف بگیرد. سه هزار یورو هم از یکی از دوستانم قرض گرفتم اما سه هزار یوروی دیگر هم بدهکارم. در واقع پزشکان اسپانیایی نسیه عملم کردند.

او با یادآوری اینکه بعد از این که مجید را بخشیده است افراد زیادی به او قول کمک دادند، اما از هیچ کدام خبری نشد، گفته است:باید چند عمل جراحی دیگر انجام شود که عمل بعدی به چشمم مربوط می‌شود که بسیار پیچیده است و پزشکان می‌گویند اگر این عمل موفقیت‌آمیز باشد و مشکلی پیش نیاید تا اردیبهشت ماه حتی ممکن است به مقدار خیلی کمی هم بینا شوم.در این بخش از جراحی قرار است همراه پروتز یک چیپ هم داخل چشمم کار بگذارند که احتمال بینا شدن او رابالا می‌برد.

آمنه هزینه عمل‌های بعدی خود را حدود پانزده هزار یورو ذکر کرده و اظهار امیدواری نموده که تا فرصت دارد افرادی که قول کمک دادند، به وعده خود عمل کنند تا بتواند درمان شود.
او افزوده است: شرایط اینجا بسیار سخت است. امیدوارم این فرصت از بین نرود.


هفت سال پیش، مردی که در خواستگاری از خانم بهرامی ناکام مانده بود، به قصد انتقام به صورت این زن جوان اسید پاشید و بعدا دادگاه این فرد را به قصاص محکوم کرد.صدور حکم قصاص که به معنی پاشیدن اسید به صورت این مرد بود بازتاب گسترده ای در داخل و خارج از ایران داشت اما در زمان اجرای حکم، خانم بهرامی فرد مجرم را بخشید و از پاشیدن اسید به صورت او خودداری ورزید.

آمنه ۱۰روز قبل به اسپانیا سفر کرد. معاینه‌های اولیه توسط پزشکان اسپانیایی نشان می‌داد شرایط برای انجام بیستمین عمل جراحی روی صورت آمنه مهیا است. از سویی طبق وعد‌ه‌های داده شده قرار بود هزینه عمل جراحی‌اش که ۲۳ هزار یورو برآورد می‌شد تا پیش از انجام عمل برای او فرستاده شود.

بر این اساس، طبق برنامه‌ریزی گروه پزشکی، آمنه در بیمارستان بستری شد تا روز پنج‌شنبه چشم چپش را به تیغ جراحان بسپارد. او که امیدوار بود پیش از شروع جراحی هزینه عمل را دریافت کند.

انتظارش با بدقولی دستگاه های دولتی مواجه شد تا پزشکان از انجام عمل خودداری کردند و درحالی که همه چیز برای درمان آمنه مهیا بود او بدون انجام جراحی از اتاق عمل خارج شد.

او این بار تلاش کرد از طریق پزشک معالجش که او را از قبل می‌شناخت مسئولان بیمارستان را برای انجام عمل جراحی متقاعد کند. بالاخره پادرمیانی پزشک اسپانیایی ثمربخش شد و مسئولان بیمارستان قبول کردند آمنه هزینه عمل جراحی را چند روز بعد پرداخت کند. به این ترتیب عصر دیروز آمنه به اتاق عمل منتقل شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت.

سپاه، آتش مستقيم باز مي كند/ قرباني: شهروند كرمانشاهي!

یک منبع محلی گفت که شب پنچ شنبه ۲۴ آذرماه نیروهای سپاه پاسداران در منطقه مرزی ” بمو ” از توابع شهرستان تازه آباد،

دو شهروند کرمانشاهی پیرو «آیین یاری» را به نامهای فرخ فرجی متاهل و دارای یک فرزند و حمید محمدی متاهل و دارای ۵ فرزند هر دو ساکن شهرک مهدیه شهرک کرمانشاه را مورد هدف تیراندازی مستقیم قرار داده‌اند.

به گزارش منبع یاد شده فرخ حمیدی به دلیل شدت جراحات در همان محل جان سپرده است. حمید محمدی نیز از ناحیه هر دو پا به شدت زخمی شده است و احتمال قطع هر دو پای وی وجود دارد. یکی از نزدیکان این دو تن به این منبع محلی کمپین گفته است که این دو شهروند کُرد به دلیل بیکاری به کاسبکاری مرزی روی آورده بودند و نیروهای سپاه بدون اینکه حامل هر گونه کالای خارجی بوده باشند، آنها مورد هدف قرار داده‌اند.

گفته می‌شود حمید محمدی هم‌اکنون در بیمارستان بیستون شهر کرمانشاه تحت مراقبت پزشکی و زیر نظر ماموران انتظامی قرار دارد.

یک فعال مدنی کردستان گفت : بەدلیل ﻧﺒﻮﺩ ﺯﻳﺮﺳﺎﺧﺘﻬﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ، ﻋﺪﻡ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﮔﺬﺍﺭﻱ برای ایجاد اشتغال پایدار ، تبعیض در تقسیم درآمدهای ملی و افزایش آمار فقر و بیکاری در مناطق کردنشنین غرب کشور، مردم این مناطق مجبور به روی آوردن به کارهای کاذبی همچون کولبری و کاسبکاری مرزی می‌شوند.

( کولبر به افرادی گفته می‌شود که کالاهای همچون پوشاک، چای و پارچه قاچاخ را از مناطق صعبالعبور مرزی بر کول خویش حمل کرده و در شهرهای مرزی به فروش می‌رساند ).

نیروهای نظامی مستقر در مرزها به بهانه مبارزه با قاچاخ کالا سالانه دهها تن از شهروندان کُرد را به قتل می‌رسانند. بر طبق آمارهای گردآوری شده نیروهای نظامی در سال ۸۹ حدالقل ۶۶ تن را به قتل رسانده و ۷۶ تن نیز را زخمی کرده‌اند. عدم تعقیب قضایی این نیروها سبب گشته روند کشتار شهروندان مرزنشین روزانه افزایش پیدا کند.»


كمپين بين المللي حقوق بشر در ايران

۹ زندانی سیاسی از زندان مرکزی تبریز آزاد شدند

۹ تن از بازداشت شدگان دوم شهریور ماه در تبریز پس از اتمام محکومیت خود از زندان مرکزی این شهر آزاد شدند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا از تبریز، مهدی مهاجر، یوسوف سلحشور، یعقوب رمضانی، محمد محمودی، علی ایمانی قراملکی، محمد علیمرادی، یاسر سلمانی رضایی، احمد علیزاده و فرزاد مهدوی بازداشت شدگانی هستند که بعد از ظهر امروز از زندان تبریز آزاد شدند.

لازم به ذکر است ۱۵ تن از فعالین سیاسی و مدنی بازداشت شده در دوم شهریور ماه سالجاری پس از محاکمه در دادگاه های انقلاب به ۴ ماه حبس تعزیری و ۲۰ ماه حبس تعلیقی محکوم شدند.

انتقال رمضان سعیدی به سلول انفرادی زندان رجایی شهر

یک زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر به دستور مسئولین زندان به سلول انفرادی منتقل شد.

به گزارش موکریان، صبح امروز ۲۶ آذر ماه یک زندانی محبوس در زندان رجایی شهر کرج به نام رمضان سعیدی که حدود شش سال است در زندان به سر می برد به دستور مسئولین زندان رجایی شهر کرج به قرنطینه این زندان منتقل شد.

تا لحظه تنظیم خبر از علت انتقال این زندانی اهل ارومیه به سلول انفرادی هیچ اطلاعی در دست نیست.

یادآور می‌گردد که رمضان سعیدی از طرف دادگاه انقلاب به اتهام همکاری با احزاب مخالف به ۸سال حبس محکوم شده‌ است.

محمود صالحی : از رضا شهابی حمایت کنیم

کارگران، مردم آزاده، تشکل های کارگری!
رضا شهابی از فعالين کارگری و عضو هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، مدت ۱۹ ماه است که توسط مقام های امنيتی و قضايی بازداشت شده و به اتهام های بی اساس و واهی در زندان بسر می برد. اين در حالی ست که بر اساس آئين دادرسی موجود، هر متهمی که به حکم قانون بازداشت می شود، بايد بعد از ۲۴ ساعت تفهيم اتهام شده و سپس برای او قرار وثيقه صادر شود. اما رضا شهابی اين کارگر آگاه را فقط به اتهام آشنا کردن کارگران با حقوق خود و دفاع از مطالبات آنها و تلاش برای ايجاد سنديکای کارگری و عضويت در آن، ماه هاست که در بدترين شرايط، در زندان محبوس کرده اند. در چنين شرايطی، اين فعال کارگری در اعتراض به بلاتکليفی خود، برای بار دوم دست به اعتصاب غذا زده و بر اساس خبرهای منتشره، رضا شهابی از تاريخ ۱/۹/۹۰ اعتصاب غذای خود را آغاز کرده و تاکنون ۲۷ روز از اعتصاب او می گذرد.
من به عنوان يک کارگر، حمايت خودم را از اعتصاب غذای رضا شهابی اعلام می کنم. هم چنين ضمن پشتيبانی از تلاش ها و اقدامات کميته دفاع از رضا شهابی، از همه کارگران، تشکل های کارگری و نهادهای مدافع حقوق بشر، می خواهم که متحدانه خواستار آزادی بی قيد و شرط، رضا شهابی شوند. بدون شک مسئوليت عواقب اين اعتصاب غذا و تغيير وضعيت جسمی رضا بر عهده مسئولين اين پرونده و مقام های قضايی است.

رضا شهابی عزيز!
واقعيت اين است که همواره روند مبارزه کارگران در برابر مناسبات سرمايه داری، شريف ترين انسان ها و دوستان عزيز بسياری را از ما گرفته و به شکل های مختلف زير فشار گذاشته است؛ اما بار ديگر کارگران و فعالين پيشرو و معتقد به مبارزه طبقاتی، با توان و قدرت بيشتر به ميدان آمدند و در برابر نظم سرمايه ايستادگی کرده وخواهان پايان دادن به هر گونه نابرابری در جامعه سرمايه داری شده اند.
رضای عزيز! امروز شما بعد از تحمل ماه ها زندان و به خواست خود و برای پايان دادن به بی عدالتی در نظام موجود، به اين شکل از مبارزه روی آورديد. من به عنوان کسی که شخصا" در گذشته با مشکل بلاتکليفی در زندان مواجه بوده ام و می دانم که در شرايطی، راهی جز اعتصاب غذا، برای زندانی نمی ماند، به شما و تصميمی که اتخاذ نموده ايد احترام می گذارم و از آن حمايت خواهم کرد. شما با جسم خود، که چيزی جز گوشت و استخوان نيست، در برابر نظم سرمايه داری که به شکل های مختلف، طبقه کارگر و پيشروان کارگری را به تمکين وا می دارد، ايستاده گی کرديد. مناسباتی که در آن کارگران و رهبران کارگری زندانی شده و با خطر مرگ روبرو می شوند، تا صاحبان سرمايه، روز به روز به انباشت ثروت و سود بيشتر برسند.
رضا شهابی عزيز! مطمئن باشيد که ما هم در برابر اين بی عدالتی و نابرابری خواهيم ايستاد و از شما حمايت و پشتيبانی می کنيم و در هيچ شرايطی، شما را تنها نخواهيم گذاشت.
درود بر رضا شهابی
محمود صالحی
۲۶/۹/۱۳۹۰

۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

برای بیژن هدایی که در روز تولدش تیرباران شد

بیژن جان تولدت مبارک باشه، نمیدونم کجای خاواران خوابیدی، ولی‌ کاش می‌تونستم با یک دسته گل سرخ درست به رنگ
خونی که روز تیربارانت از تنت جاری شد به پیشت می‌آمدم... و تولدت رو تبریک می‌گفتم

تولد بیست و سه سالگیت .

یادت میاد آخرین کوه چند روزه‌ای که رفتیم؟ راستش همون آخرین کوهنوردی بود که رفتیم، بعدش دیگه نه کوهنوردی بود و‌ نه با هم جمع شدنی.

برنامه جنگل های شمال، بچه‌ها، چه سرودها، چه پر امید چه محکم.... میدونی‌ خیلی‌ از اونها هم بعد از تو رفتند همه مثل تو جوون جوون، محمود، نسترن، شهرام، سعید و ... راستی‌ میدونی‌ که یک مدتی‌ بعد منیژه هم رفت؟

خواهرت رو میگم ولی‌ جات خالی‌ ببینی‌ تو حسینیه اوین چیکار کرد، آبروی همشون رو برد.

چنان افشاشون کرد که تا حالا کسی‌ با این شهامت و شجاعت نکرده بود. باید قیافه لاجوردی یادت باشه، یعنی‌ موقع تیربارونت حتما دیدیش چون همیشه توی همه اعدامها بودش.

بهرحال منیژه کاری کرد که لاجوردی رو باید می‌دیدی. تمام حسینیه بهم ریخته بود از آرمانهاش گفت و از رذالت اونها، به همه گفت که سر آرمانشون بایستند ، گفت که این جلادها باهاش چه کردند و گفت اونا رژیم سرمایه هستند و سرکوب،....خوب همون شب هم بردنش ولی‌ کاری کرد کارستون.

بیژن جان اگر برای تو و بقیه، فرصتی نبود، اگر زیر شکنجه از صدا انداخته بودنت، ولی‌ منیژه عوض تو، عوض ارژنگ، عوض جیگاره ای، عوض سپاسی آشتیانی، عوض همتون ایستاد و حرف زد، فریاد کشید. اگر میتونستیم همه می‌‌ایستادیم و براش سوت و دست میزدیم.
خوب داشتم تولدت رو تبریک می‌گفتم...

بیژن جان چند روز پیش تولد من هم بود. فکر می‌کنم همسن بودیم اما تو برای همیشه ۲۳ ساله باقی‌ موندی و من، و بقیه مثل من، ۵۰ سالگی رو هم تجربه کردیم ولی‌ راستشو بخوای، انگار همهٔ شور و زندگی‌ تو همون روزها و همون سالها بود که تو هم بودی.

انگار نه انگار که ۳۰ سال گذشته است، و ما هنوز و هر روز با یاد آن جانهای شیفته در آرزوی آزادی و برابری انسانها هستیم.

تولدت مبارک و خاطره تابناکت گرامی.

شهره کیا‌

(من این چند خط را برای بیژن هدایی در سالروز اعدامش که روز تولدش بوده نوشتم. بیژن از رفقای کمیته تهران سازمان پیکار بود که در اوایل پاییز دستگیر و سریع در ۸ آذر ۱۳۶۰ اعدام شد. خواهر بیژن، منیژه هدایی، همسر احمد جیگاره ای ست که هر دو در رابطه با مرکزیت سازمان دستگیر و اعدام شدند.)

وضعیت نامساعد جسمی حمیدرضا خادم در بند ۳۵۰ اوین

عدم رسیدگی پزشکی باعث کاهش وزن شدید حمید رضاخادم بر اثر بیماری ریوی شده است.

به گزارش کلمه، حمیدرضا خادم فعال سیاسی و عضو جبهه ملی ایران که اکنون در بند ٣۵٠ زندان اوین بسر می برد دچار خون ریزی ریه و سرفه های ممتد عفونی و همچنین درد و التهاب کلیه شده است که در اثر شدت بیماری با کاهش وزن شدید مواجه شده است.

وی دو هفته اخیر بیماری اش را تنها با صرف دارو گذرانده و امکانات حداقلی بهداری اوین شرایط تشخیص و درمان وی را دشوار نموده است و اثری در کاهش ضعف و بیماری او نداشته است.

حمیدرضا خادم فعال سیاسی و کنشگر حقوق بشر و از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات ۱۳۸۸که در شانزدهم آذر ۱۳۸۹ از سوی شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده بود، با تایید شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر به چهار سال حبس تعزیری محکوم گردید.

بر اساس این گزارش، موارد اتهامی حمیدرضا خادم که ۲۱ مهرماه سال جاری خود را به زندان اوین برای سپری کردن دوران محکومیتش معرفی کرده بود، اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام در قالب نگارش مقاله و مصاحبه با رسانه ها اعلام شده است.

محمدرضا پورشجری از اعدام نمایشی تا محاکمه به اتهام سب‌النبی و محاربه

محمدرضا پورشجری که در سلول‌های انفرادی زندان رجایی‌شهر دو بار به صورت نمایشی اعدام شده، روز چهارشنبه به اتهام سنگین «محاربه و سب‌النبی» محاکمه خواهد شد.

مجتبی سمیع‌نژاد: میترا پورشجری فرزند محمدرضا پورشجری وبلاگ‌نویس زندانی می‌گوید: «تا چند روز دیگر پدرم به اتهام “محاربه و سب‌النبی” محاکمه می‌شود و ممکن است وعده‌ها و تهدید‌های اعدام به واقعیت تبدیل شود. قبل از محاکمه پدرم بارها تهدید به اعدام و صدور این حکم شده و می‌ترسم از این‌که آن‌ اعدام‌های نمایشی دوران انفرادی مقدمه‌ای برای صدور این حکم باشد.»


بازداشت، انفرادی طولانی مدت، شکنجه و در پی آن آسیب جسمی وعدم رسیدگی پزشکی، اتهام‌های سنگین و حکم‌های شدید روند نام آشنایی است که بیش‌تر زندان سیاسی در ایران آن را تجربه کرده می‌کنند. روندی که محمدرضا پورشجری وبلاگ‌نویس ۵۱ ساله و نویسنده وبلاگ‌ «گزارش به خاک ایران» آن را با سختی‌های مضاعفی تحمل کرده است.

پورشجری بعد از تحمل هفت ماه سلول انفرادی در دادگاه اول خود که دادگاهی غیرعلنی و بدون حضور وکیل برگزاد شد به اتهام «توهین به رهبری» و «اقدام علیه امنیت ملی» به سه سال زندان محکوم شد.

در دادگاهی که در چند روز آینده نیز برگزار خواهد شد این وبلاگ‌نویس با اتهام «محاربه» و «سب‌النبی» محاکمه خواهد شد.

متیرا پورشجری دختر این این وبلاگ‌نویس در این مورد برگزاری این دادگاه به «خانه حقوق بشر ایران» گفت: «روز چهار شنبه آخرین دادگاه پدرم به اتهام «سب‌النبی» و «محاربه» در شعبه ۱۰۹ دادگاه انقلاب کرج برگزار خواهد شد.

قرار بود این دادگاه در تاریخ یکم تیر ماه امسال برگزار شود که قاضی دادگاه آقای غلام سرابی آن را به ۳۰ آذر ماه موکول کرد.»

وی در مورد وضعیت پدرش در این مدت زندان گفت: «در این ۱۶ ماه بازداشت خیلی بلا بر سر پدرم آمده و خیلی آزار دیده است که بسیاری از رسانه‌ها حتا از آن اطلاع نیز نداشته‌اند. بدون هیچ دلیلی چند ماه قبل پدرم از از زندان رجایی‌شهر به زندان قزلحصار منتقل کرده‌اند و ایشان الان در این زندان هستند.

وضعیت جسمی پدرم بسیار بد است، از بیماری کلیه و ناراحتی گوارشی رنج می‌برد. به خاطر شکنجه‌هایی که شد و ضربه‌ای که به سرش زده شده، از ناحیه سر آسیب دیده است. به طوری که چندین بار در زندان بیهوش شده و به سختی قادر به حرکت کردن بود.

با این وضعیت از امکانات پزشکی و رسیدگی پزشکی لازم هم برخودار نیست.»

میترا پورشجری با نقض حقوق پدرش اشاره می‌کند و این‌که از حقوق قانونی خود مثل داشتن وکیل محروم بوده است: «از ابتدای بازداشت ایشان از داشتن وکیل محروم بوده است و هر کدام از وکلا مثل آقایان شریف و دادخواه برای گرفتن وکالت ایشان به دادگاه مراجعه کرده‌اند، اجازه گرفتن پرونده را پیدا نکردند.

قاضی دادگاه حتا به پدرم گفت که نمی‌تواند این وکلا را داشته باشد و باید وکیل تسخیری بگیرد، اما او حاضر نشده که وکیل تسخیری داشته باشد. این در حالی است که اتهام پدرم یک اتهام سنگین است که حکم اعدام در پی دارد، حکمی که مسئولین قضایی او را به آن تهدید هم می‌کنند. اما با این وجود او حق داشتن وکیل ندارد.»

از میترا پورشجری در مورد نحوه بازداشت پدرش سوال کردم که وی پاسخ داد: «پدرم، محمدرضا پورشجری در تاریخ ۲۱ شهریور ماه ۱۳۸۹ در منزلش در کرج بازداشت شد. او را بعد از بازداشت به سلول‌های انفرادی زندان رجایی‌شهر منتقل کردند. مدت هفت ماه پدرم در سلول انفرادی مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفت.

آن‌قدر فشار این شکنجه‌ها شدید بوده که وی یک‌بار در زندان با شیشه عینکش دست به خودکشی می‌زند.

این شکنجه‌ها موجب آسیب به سرش شد که وضعیت جسمی بدش در زندان به همین خاطر است. حتا او را دو بار می‌برند و به صورت نمایشی اعدام می‌کنند. وی در زندان مدام به خاطر همین ضربه‌ای که سرش وارد شده بیهوش می‌شود.

چند ماه قبل به هوای این‌که او را به بیمارستان منتقل می کنند، از زندان رجایی‌شهر بیرون آوردند، اما بعد فهمیدیم که به جای بیمارستان پدرم را به زندان قزلحصار منتقل کرده‌اند و اصلا هیچ وقت به بیمارستان منتقل نشده است.»

پورشجری در مورد شکنجه‌ها و اعدام نمایشی بیش‌تر توضیح داد و گفت: «پدرم را هر روز در دوران هفت ماه انفرادی به بازجویی می‌بردند و مورد بازجویی و فشارهای جسمی و روحی شدید قرار می‌دادند. پدرم تعریف کرد که نزدیک به ۲۰ بار او را به جایی شبیه دادگاه که چهار روحانی در آن حضور داشتند بردند.

در بازجویی‌ها مدام به او فحاشی می‌کردند. خودش می‌گفت که آن‌قدر سیلی و شوکر به او زدند و فشارهای روانی به او تحمیل شد که در ماه دوم بازداشت دست به خودکشی زده است. چون شنیده بود که اگر دست به خودکشی بزند فشارها و شکنجه‌ها نسبت به زندانی کم‌تر می‌شود.

بعد از خودکشی وی را به بهداری منتقل می‌کنند و او را از مرگ نجات می‌دهند. حتا او را با ضرب و شتم در همان حال از بیهوشی در می‌آورند و به او می گویند که تنها به این دلیل تو را نجات دادیم که می‌خواهیم خودمان اعدامت کنیم و صندلی را از زیر پایت بکشیم. این مساله هست که برای ما لذت بخش است.

قبل از دو بار اجرای حکم نمایشی اعدام حتا به او می‌گویند که برای دخترت وصیت‌نامه بنویس. این اعدام نمایشی بسیار او را از نظر روحی تحت فشار قرار داده بود.»

میترا پورشجری با اشاره به اینکه تا مدت‌ها بعد از بازداشت پدرش از وضعیت و محل نگهداری وی مطلع نبوده، گفت: « بعد از چند روز غیبت پدرم و خاموشی چراغ‌های خانه‌اش، همسایه‌ها که از غیبت او به خاطر تنها زندگی کردنش شک می‌کنند، وارد خانه می‌شوند و می‌بینند که خانه به هم ریخته است.

بعد از این‌که من از مشهد به تهران آمدم و وضعیت خانه را دیدم، متوجه شدم که بازداشت شده، اما تا هفت ماهی که وی در سلول‌های انفرادی زندان رجایی‌شهر بود، هیچ اطلاعی از وضعیت او نتوانتسیم به دست بیاوریم.

در تمام آن هفت ماه به هر جایی که می‌شد مراجعه کردیم، حتا بارها به زندان رجایی‌شهر مراجعه کردیم، اما می‌گفتند نام چنین زندانی در لیست زندان نیست، این در حالی بود که ما فهمیده بودیم که او در زندان رجایی‌شهر است، اما کسی پاسخ ما را نمی‌داد.

من زمانی از وضعیت پدرم اطلاع پیدا کردم که خود من را به ستاد خبری اطلاعات مشهد احضار کردند. آن‌جا بود که من فهمیدم پدر کجا است و در چه شرایطی به سر می‌برد.


پیگیری‌های دختر این وبلاگ‌نویس اما نتیجه‌ای تاکنون در برنداشته و به جای آن خود مورد تهدید قرار گرفته است. وی در این خحصوص می‌گوید: «من به همه جا مراجعه کرده‌ام، پیش دادستان کرج، قاضی دادگاه، دادیار و اجرای احکام زندان و هر جایی که لازم بوده برای پدرم رفته‌ام بسیاری از مسئولین پدرم را به گرفتن حکم اعدام تهدید کرده‌اند.

می‌گویند اتهامش محاربه است و حکمش اعدام است. چنین آدمی حق هیچ چیزی را ندارد. حتا خود من نیز بارها تهدید شده‌ام که اعدام می‌کنند. می‌گویند تو هم مثل پدرت هستی.

حتا یک‌بار به من اتهام زدند که بهایی هستم. چند بار در ستاد خبری اطلاعات در مشهد مورد بازجویی‌های سه چهار ساعته قرار گرفتم. می‌گفتند که نباید به هیچ عنوان با رسانه‌ها صحبتی کنم. حتا می‌گفتند که پدرت اعدام خواهد شد و تو بهتر است که از ایران بروی.»

میترا پورشجری در مورد وضعیتش پدرش در زندان قزلحصار به خبرنگار «خانه حقوق بشر ایران» گفت: «پدرم در حال حاضر در یک اتاق چهل نفری همراه با زندانیان معتاد نگهداری می‌شود، قبلا اعتراض کرده بود که چرا باید در بندی باشد که زندانیان آن‌جا قاتلان و اشرار هستند.

بعد از این اعتراض‌ها او را به اینجا منتقل کرده و حالا در کنار زندانیان معتاد به سر می‌برد. هفته پیش نیز مأمورین زندان پدرم را در زندان قزلحصار مورد ضرب و شتم قرار داده و به او شوکر زده بودند.

دلیلشان هم این بوده که در زندان نماز نمی‌خواند. این ضرب و شتم برای پدرم با آن وضعیت جسمی بسیار خطرناک است و حال او را بدتر کرده است.»

میترا پورشجری در پایان به «خانه»ی ما گفت: «در این ۱۶ ماه به من و پدرم خیلی سخت گذشته است، من از بسیاری از گروه‌ها و رسانه‌ها درخواست کمک کردم، اما در این مدت خیلی کم در مورد وضعیت پدرم اطلاع‌رسانی شد و گروه‌های مدافع حقوق بشر پیگیری کردند. من از آن‌ها می‌خواهم که به پدرم کمک کنند.

تا چند روز دیگر پدرم به اتهام «محاربه و سب‌النبی» محاکمه می‌شود و ممکن است وعده‌ها و تهدید‌های اعدام به واقعیت تبدیل شود.

قبل از محاکمه پدرم بارها تهدید به اعدام و صدور این حکم شده و می‌ترسم از این‌که آن‌ اعدام‌های نمایشی دوران انفرادی مقدمه‌ای برای صدور این حکم باشد از همه گروه‌ها و مدافعان حقوق بشر می‌خواهم که به وضعیت پدرم توجه کنند و ما را تنها نگذارند.»

محکومیت فرزاد اسلامی به سه سال و اسماعیل سلمانپور به یک سال حبس تعزیری

فرزاد اسلامی و اسماعیل سلمان پور دو فعال سابق دانشجویی دانشگاه های آزاد و پلی تکنیک، که آذرماه سال گذشته بازداشت شده بودند، به ترتیب به ٣ و ١ سال حبس تعزیری محکوم شدند.

دادگاه فرزاد اسلامی و اسماعیل سلمان‌پور تابستان امسال در شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه برگزار شد.

به گزارش «خانه حقوق بشر ایرن» طی حکم صادره از سوی قاضی مقیسه، فرزاد اسلامی به دو سال حبس تعزیری محکوم شده، که یک سال آن به اتهام تبلیغ علیه نظام و یک سال آن به اتهام توهین به رهبری است. با احتساب اجرا شدن حکم یک سال حبس تعلیقی این دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد تهران مرکز، محکومیت وی به ٣ سال افزایش خواهد یافت.

اسماعیل سلمان پور نیز به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شده است.

فرزاد اسلامی دانشجوی رشته ی حقوق دانشگاه آزاد تهران مرکز و دبیر سابق کانون دانشجویان مسلمان این دانشگاه، در مدت تحصیل خود تاکنون به ٣ ترم محرومیت از تحصیل و ٣ ترم تبعید به دانشگاه های آزاد خارج از تهران محکوم شده است.

اسماعیل سلمان پور عضو اسبق شورای مرکزی و شورای عمومی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، در طی دوران تحصیل خود در دانشگاه امیرکبیر به دلیل فعالیت در انجمن اسلامی این دانشگاه جمعاً به مدت ۴ ترم از تحصیل محروم شد و سپس با دستور مستقیم علیرضا رهایی رئیس انتصابی دانشگاه به بهانه اتمام سنوات تحصیلی از دانشگاه اخراج شد.

وی اولین بار در بهمن ماه ٨٧ به همراه سه دانشجوی دیگر پلی تکنیک بازداشت شد و طی پروژه امنیتی وزارت اطلاعات علیه انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر در اواخر سال ٨٧ و اوائل ٨٨ ، به همراه نه فعال دانشجویی دیگر حدود سه ماه را در سلولهای انفرادی بند های ٢۴٠ و ٢٠٩ تحت فشارهای گوناگون جسمی و روحی گذراند و سرانجام با وثیقه ٢٠٠ میلیونی آزاد شد. بار دیگر در آستانه ١۶ آذر سال ٨٩ توسط نیروهای سپاه بازداشت شد و پس از دو هفته حبس انفرادی به قید وثیقه آزاد شد.